خرید بک لینک
من دم در ایستاده بودم نه در را میزدم و نه میرفتم. گفت خوب کاری کردی. راه همین است. هر وقت دیدی تاخیر افتاد پشت در بایست. مبادا در را بزنی. در را نزنید و دور هم نروید. مبادا ول کنی بروی و بگویی چیزی

برچسب: نویسنده: فاطمه شمس تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 20:38

هلیا!من هرگز نخواستم که از عشق، افسانهای بیافرینم؛باور کن!من میخواستم که با دوست داشتن زندگی کنم – کودکانه و ساده و روستایی.من از دوست داشتن فقط لحظهها را میخواستم.آن لحظهای که تو را به نام مینا

برچسب: نویسنده: فاطمه شمس تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 20:38

وسط حرفام دیدم یهو کلافه شد. مثل اینکه توی حرفام یه خاطره قدیمی رو یادآوری کرده باشم. با یه حالت ناراحتی گفت میخوای بازم هوایی بشم؟گفتم چطور؟گفت: با یادآوری خاطرات قدیمی! مثل کسی که یه برگ برنده پیدا

برچسب: نویسنده: فاطمه شمس تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 20:38

هر گاه روح تو بر باد سرگردان شود، آنگاه است که تنها و بی یاور، به دیگران آزار می رسانی و نیز به خویشتن!و از برای این آزار، تو را باید که دَرِ راستکاران را بکوبی و برای چندی پاسخی نشنوی.همچون دریاست خو

برچسب: نویسنده: فاطمه شمس تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 20:38

سلام
متاسفانه مطلع شدم یکی از دوستان عزیزمون، چندین ماهه که از پیش ما رفته!
آقا میثم، مدیر وبلاگ زندگی...
گویا به علت بیماری...
من که اصلا باورم نمیشه

اسکرین شات از نظر


پ.ن 1: برای پدر و مادرش آرزوی صبر دارم
پ.ن 2: شرمنده که مدتیه نیستم. جایی مشغول به کار شدم که وقت خالی برام نزاشته

برچسب: نویسنده: فاطمه شمس تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 20:38

باری به عزّتت ای سید و مولای من، به راستی سوگند می خورم، اگر مرا در سخن گفتن آزاد بگذاری، در میان اهل دوزخ به پیشگاهت سخت ناله سر دهم همانند ناله آرزومندان و به درگاهت بانگ بردارم همچون بانگ آنان که خ

برچسب: نویسنده: فاطمه شمس تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 20:38

صفحه بندی